السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
84
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از مطالب بالا اين مطلب هم روشن مىشود كه مقصود از رفع در جملهء « نقيض هر چيز رفع آن است » طرد ذاتى است بنابراين ايجاب و سلب ذاتاً هر يك همديگر را طرد مىكنند . اما تفسير كسى كه رفع را به نفى و سلب معنا كردهاست و تصريح نموده كه نقيض انسان لا انسان است و نقيض لا انسان لا لاانسان مىباشد و انسان لازمه نقيض هست ، ولى خود نقيض نيست ، لازمهء چنين تفسيرى آن است كه تناقض دايماً از يك طرف باشد ، در حالى كه اين قطعاً غلط است . شرح در كتاب تجريد آمدهاست كه تقابل سلب و ايجاب به قضيه بازمىگردد . ظاهر عبارت چنين افاده مىدهد كه اگر سلب و ايجاب با يكديگر تقابل دارند . بدان جهت هست كه دو قضيهء متناقض با يكديگر تقابل دارند . عبارت تجريد منشأ تناقض را تقابل خود ايجاب و سلب معرفى نمىكند ، بلكه منشأ تناقض را تقابل دو جملهاى مىداند كه متناقض هستند . اين در حالى است كه مؤلف كتاب مكرر گفتند كه ملاك تناقض ، تقابلى است كه بين سلب و ايجاب برقرار است . و چون محقق لاهيجى در شوارق در شرح كلمهء « قول و عقد » كه در عبارت تجريد وجود دارد گفته است كه مراد از قول و عقد وجود لفظى و ذهنى است نه وجود خارجى مؤلف محترم تفسير لاهيجى از قول و عقد را نپسنديدهاست و مىگويد مراد از عبارت تجريد اين است كه تقابل سلب و ايجاب در قضيه واقع مىشود نه در مفردْ و نمىخواهد بگويد تقابل سلب و ايجاب در وجود لفظى و ذهنى است نه وجود خارجى ، آنطور كه آقاى لاهيجىاز عبارت فهميده است . در هرحال اين فقره از كتاب تعريضى بود به فهم ناصحيح آقاى لاهيجى در تفسير قول و عقد در عبارت تجريد . گفته شد نقيض هر چيز رفع آن چيز هست . بعضى فكر كردهاند كه مقصود از رفع در جمله « نقيض كل شىء رفعه » نفى و سلب مىباشد . يعنى نقيض انسان لا انسان است و نقيض لا انسان لا لا انسان است . زيرا لا لا انسان نفى لا انسان مىباشد . اگر گفته شود